سيد جعفر سجادى

1599

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

ابو هذيل جزء لا ينجزى را پذيرفته است و عقيدهء يونانيان را عينا تأييد كرده است . در باب حركت و سكون عقايد خاصى دارد ، او گويد اجسام در حال خلق نه ساكنند و نه متحرك ، علم خدا متناهى است . او بر خلاف نظام قائل به طفره است و آن را ممكن ميداند و نيز گويد : « عمل خلق متدرجا انجام شده است نه آن طور كه نظام گويد : كه دفعة واحدة جهان پديد آمده است . معمريه نيز از كسانى هستند كه در تطبيق عقل با نقل اثر كامل داشته‌اند در باب خلقت انسان ، اجسام ، اعراض و صفات ازلى حق و معجزات سخن گفته‌اند . بشريه علاوه بر مباحث فوق در باب توبه و ولايت نيز سخن گفته‌اند . در اين بين هشاميه نيز در مسائل عقلى كلامى مكتب خاصى بوجود آوردند و ميتوان گفت نظام خاصى به انطباق مسائل عقلى با نقل داده‌اند . ابو الحسن اشعرى و پيروانش با آنكه در مقام ضديت با فلسفه و فلاسفه و معتزله برآمدند مع ذلك خود مسلح به سلاح فلسفه شدند و در باب جدل و مناظره استاد بودند و بنا بر اين خود آنان خواسته و يا ناخواسته مردم را به اصول فلسفه آشنا كردند و به منظور نقض بر فلسفه ، فلسفه آموزى ميكردند . فلسفه در اسلام بر چه مبنائى قرار گرفت ؟ چنان كه اشارت رفت بناى فلسفه و بلكه ساير علوم يونانى در جهان اسلام بر مسائل كلامى و مذهبى گذارده شد و اصولا نقل علوم يونانى و حوزه‌هاى اسكندرانى به منظور توجيه و تأويل و تفسير علوم مذهبى انجام شد و توجه اصلى و هدف اساسى خلفاى اسلامى و ديگر دانش دوستان و حتى برامكه جز براى توجيه و تأويل مسائل مذهبى و پيروزى در ميدان جدال و مناظره چيز ديگرى نبوده است . و بدين ترتيب فلسفهء اسلامى در تمام مراحل كم و بيش رنگ كلام به خود گرفته است و از اصول يونانى بدور افتاده است . فلاسفهء اسلام بطور اجمال بر دو دسته بودند : يك دسته كسانى كه در زندگى خصوصى خود مسلمان و معتقد بمذهب بودند و احيانا رساله‌هائى در باب مسائل دينى و ذوقى نوشته‌اند و بطور قطع و يقين افكار فلسفى آنها در اين رسائل تاثير داشته است مع ذلك در كتب فلسفى خود از حدود فلسفهء بحت خارج نشده‌اند و يا كمتر گرفتار مسائل عاطفى مذهبى خود شده‌اند . دستهء ديگر : آنان كه بطور كامل تابع عقايد مذهبى خود بوده‌اند و در تمام مباحث فلسفى مسائل مذهبى و ذوقى عرفانى را دخالت داده‌اند . گفتيم كه اخوان الصفا از طبقه‌اى هستند كه هدف و غرض اساسى خود را در مباحث فلسفى جمع بين دين و فلسفهء و زندگى دانسته‌اند و اين مطلب را خود صراحتا در رسائل و نوشته‌هايشان گفته‌اند . اين دسته در گسترش فلسفه و يا در حقيقت كلام اسلامى از همه طبقات ديگر ممتاز و بارزاند .